امروز خواستم که واسه شما البته بیشتر واسه دل خودم چندتا شعر بذارم چون خیلی دلم گرفته .....
برآنم كه تمام خورشیدها را
چون شكوفههای نارنج
بر طرّّه مویت بنشانم.
اما تو
به دورها چشم دوختهای :
از كهكشانی دیگر
و سیارهای دیگر
شكوفهای یخین را انتظار میكشی
كه برای چیدنش
میباید
سفری طولانی بیاغازم
و در راه بازگشت
تشنه
بمیرم.

عشق براي من
لبخند كودك است
غنچة تازة گل سرخ
و آغاز روزي نو
لمس دست
آغوشي گرم
صورت مادر
جايي جادويي.
عروس زيبا
آسمان مهتابي
ستارگان چشمكزن
همه نشانه ي عشق اند
ياري نيازمندان
همدمي با تنهايان
ديدار دوستي بيمار
تسکين بخشيدن
لحظهاي سكوت
در حضور او
نيايشي پرشور
دستهاي رهگشاي عشق او
اینم یه مطلب که به نظرم قشنگ اومد
دو درمان براي عشق
و به او تلفن نزن و نامه ننويس
و دوم راه آسانتر:
او را بهتر بشناس.
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |


