تبليغاتX
درباره سینما
درباره سینما
شايد هم درباره خودم
درباره وبلاگ
منصور فروزش
فیلمساز
داور دانشجوئی 26امین جشنواره بین المللی فیلم فجر
-------
مناسبت ها :
بیست و ششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران

منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پروفايل منصور فروزش
پست الکترونيک
موضوعات مطالب
علمی
درباره خودم
درباره سینما
عکس
خبر
آرشيو مطالب
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
پيوندهاي روزانه
بیراهه
پيوندها
ديدنت / مهدي مريزاد
امیر قادری
دکتر فرخ باور
يادداشت هاي دورشهر / جعفر مرتضوي
سینماوتلویزیون / علیرضا نجف زاده
پادشاه دل / محمد فراهاني
آوا / مهري ابراهيمي
شايد يه خاطره
صحنه پيوسته به جاست / هادي شيخ
بغضگاه / احمد بهمني
ترانه سوزي / علي عرب
زائر باراني / عليرضا شفيعي (پسر خاله)
هنر ملی / گوهر مرید
نمی دانم ها / مهدی غلامی
عابر پیاده / سید علی مجد
سلام آقای مرگ / سعید اکبرزاده
شب هزار و یکم / جعفر مرتضوی
محسن سوهانی / فیلمساز
پایگاه خبری فیلم کوتاه
جشنواره فیلم رویش
موسسه فیلمسازی موج نو پگاه
حوزه هنری
باشگاه هنرمندان جوان
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
سینما فردا
سینما روز
خانه هنرمندان ایران
خانه سینمای ایران










امكانات
 

در آخرین روزهای روز ۱ شنبه قدم زنان در خیابان های پر هرج و مرج حرکت می کردم که نگاهم به روزنامه های جلوی یک دکه افتاد تیر بزرگی در یکی از این روزنامه های نظرم را جلب کرد :

ترور فرماندهان سپاه در سیستان و بلوچستان

این تیتر همانقدر برایم تاسف آور بود که دیروز خبر کشته شدن افغان ها را توسط نظامیان کشورهای صلح طلب شنیدم .

عبدالمالک ریگی تروریستی است که شاید قبل از یادگرفتن زبان حرف زدن و قبل از یاد گرفتن اولین تعالیم انسانی ترور را خوب آموخته است . یادم می آید سه سال و اندی پیش مطلبی را در وبلاگم گذاشتم که انسان های زیادی آنرا دیدند . من هم خودم هر از چند گاهی این مطلب را دوباره می خوانم شاید جز اولین مطالب درج شده در وبلاگ ها در این زمینه بود .

عبدالمالک ریگی

امروز نگاهم به این موضوع تغییر نکرده اما حرف هایم شاید کمی تفاوت کند . باید ریگی را به سخت ترین حالت مجازات کرد چون خون جوانان زیادی را به زمین ریخت و صدای الله و اکبرش گوش فلک را هنگام سر بریدن جوانان کر می کرد .

وظیفه هر انسانی مقابله با این اتفاقات به هر قیمتی است و در این دنیای مجازی راهی جز نوشتن در سایت ها و وبلاگ ها نیست . هرکس که این مطلب را می خواند سعی کند در وبلاگ یا هر جای دیگری که متعلق به اوست از نفرت مسلمانان و ایرانیان از این گروه بنویسد .(فقط یک پیشنهاد)

در اولین فرصت بیشتر می نویسم و حتما بهتر از این ...

این واقعه خشونت بار را اول به تمام انسان ها و بعد به تمام داغ داران تسلیت می گویم گرچه همه داغ داریم ...


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |
سکوت خطی نا نوشته از هیاهوی پر تلاطم شهر است که گاه برای غرق نشدن در این آشفتگی باید زبان در حلق فرو بری و به اندیشه مردمان شهر زیر چشمی و در دلت بخندی ... و سرخوش تر از همیشه در خیابان راه بروی و خوشحال باشی که در حال انجام یک فعالیت مهمی برای رسیدن به آینده مبهم با افساری در دست از چهارپا که زیر پایت لنگان لنگان راه میرود و سر هر چهار راهی غر غر می کند ... چراغ سبز نمی شود چون همیشه تو باید بمانی بی آنکه تو را یارای سخن گفتن از قرمزها باشد و صدای غرغر چهار پای غرغرو که توی را لنگان لگان به به آینده مبهمی نمی رساند و افساری در دست سکوتی بر لب خنده ای در دل و سری خوش ... و خون دل ...
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |
با اشاره به عدم حمايت سازمان‌هاي دولتي از اكران فيلم‌هايش در آمريكا؛
فروزش: اكران جهاني فيلم‌ها به ارتقاي جايگاه ايران اسلامي كمك مي‌كند

خبرگزاري فارس: منصور فروزش با اعلام خبر حمايت نكردن سازمان‌هاي دولتي از اكران فيلم‌هايش در انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه اورگان آمريكا، گفت: اگر برخي از مديران فرهنگي كشور مريدانه به

توصيه‌هاي رهبري توجه كنند ما شاهد شكوفائي فرهنگي در سطح ملي و بين‌المللي خواهيم بود.

منصور فروزش در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس با اعلام اين خبر گفت: متأسفانه علي‌رغم پيگيري‌ها و نامه‌نگاري‌هاي متعدد با سازمان‌هاي دولتي مرتبط با اين موضوع هيچ حمايتي از سوي آنها براي حضور در اين برنامه صورت نگرفته است.
وي در ادامه افزود: با اين كه اين اتفاق جنبه ملي و بين‌المللي دارد و مي‌تواند تريبوني براي ارتقاي بيش از پيش جايگاه ايران اسلامي در كشورهاي جهان باشد، اما هيچ سازماني به هر نحوي با اين اتفاق همكاري نكرده و حتي در بعضي سازمان‌ها با بي‌احترامي و بي‌اهميتي با اين موضوع برخورد مي‌كنند كه در خور شأن سازمان‌هاي فرهنگي نيست.
فروزش ادامه داد: متأسفانه در سطوح مياني مديريت فرهنگي كشور اگر برخي از مديران، مريدانه به توصيه‌هاي رهبر عزيز انقلاب توجه كنند، شاهد شكوفائي فرهنگي در سطح ملي و بين‌المللي خواهيم بود.
اين كارگردان گفت: نگاه مقام معظم رهبري به هنر نگاهي هنرمندانه است و بايد جمله‌هاي ايشان را براي يادآوري به برخي مديران فرهنگي، بر سردر اين ادارات با خط درشت و خوانا نصب كرد تا هيچ عذري براي عمل نكردن به آنها باقي نماند.
فروزش در ادامه اظهار داشت: در اين راه كه منجر به ارائه ارزش‌هاي ناب انقلاب در سطح بين‌المللي خواهد شد، از هيچ تلاشي فروگذار نخواهم بود و اميدوارم كه اين مديران به اين اتفاقات كه باعث سرافرازي جمهوري اسلامي ايران در سطح بين‌المللي خواهد شد، دقيق‌تر و بهتر بپردازند.
وي در پايان بيان داشت: فيلمسازان جوان ايراني كه عموما رنج اين برخوردها را در سيستم فرهنگي متحمل شده‌اند، ثابت كرده‌اند كه سينماي ايران در سطح جهاني حرف‌هايي براي گفتن دارد و ارزش‌هاي ديني و ملي ما تمام سرمايه ملت ايران را تشكيل مي‌دهند.
به گزارش فارس، منصور فروزش با ارسال دعوت‌نامه‌اي از انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه اورگان آمريكا دعوت شده تا چهار فيلم‌كوتاه‌اش در اين انجمن نمايش داده شود.
قرار است در در ماه فوريه، فيلم‌هاي كوتاه «دور از من نزديك تو»، «پايان عبور»، «سكوت سياه» و «جيب‌برها هم به بهشت مي‌روند» در اين برنامه نمايش داده ‌شود.
دانشگاه اورگان داراي 19 هزار دانشجو از سراسر 50 ايالت آمريكا و 80 كشور جهان است. اين دانشگاه مسائل حائز اهميت ملي و جهاني را به دقت مورد بررسي قرار مي‌دهد.
منصور فروزش علاوه بر ساخت فيلم‌هاي كوتاه فوق، كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه «حضور سبز» ، «دليل ماريا» و «يك قبر خالي يك قبر پر» را در كارنامه هنري خود دارد.
انتهاي پيام/ا

لینک خبر


نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |
در گفت‌وگو با فارس عنوان شد؛
نمايش 4 فيلم كوتاه ايراني در آمريكا

خبرگزاري فارس: 4 فيلم كوتاه ايراني از «منصور فروزش» در انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه اورگان آمريكا نمايش داده مي‌شود.

منصور فروزش در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس، گفت: با ارسال دعوت‌نامه‌اي از انجمن دانشجويان مسلمان دانشگاه اورگان آمريكا دعوت شدم تا چهار فيلم‌كوتاه من در اين انجمن نمايش داده شود.
وي در ادامه اظهار داشت: فيلم‌هاي كوتاه «دور از من نزديك تو»، «پايان عبور»، «سكوت سياه» و «جيب‌برها هم به بهشت مي‌روند» در اين برنامه نمايش داده مي‌شود.
فروزش ادامه داد: اين فيلم‌ها قرار است در ماه فوريه نمايش داده شود و شرط من هم براي اين امر، اكران فيلم‌ها در يكي از سينماهاي شهر است.
اين كارگردان افزود:‌ در حال حاضر با بعضي از ارگان‌ها براي هزينه عزيمت به اين كشور مذاكره شده كه تاكنون نتايج قابل قبولي حاصل نشده است.
به گزارش فارس، دانشگاه اورگان داراي 19 هزار دانشجو از سراسر 50 ايالت آمريكا و 80 كشور جهان است. اين دانشگاه مسائل حائز اهميت ملي و جهاني را به دقت مورد بررسي قرار مي‌دهد.
منصور فروزش علاوه بر ساخت فيلم‌هاي كوتاه فوق، كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه «حضور سبز» ، «دليل ماريا» و «يك قبر خالي يك قبر پر» را در كارنامه هنري خود دارد.
انتهاي پيام/م

لینک خبر

(این پست خلاصه شده یک نقد جامع از اینجانب است در صورت پیوسته نبودن جملات عفو بفرمائید)

میلیونر زاغه نشین

فیلم میلیونر زاغه نشین را باید در زمره  آثار موفق سال ۲۰۰۸ قلمداد کرد نه به خاطر اسکار بلکه به  جهات مختلفی که این فیلم را با اکثر فیلم های شرقی متفاوت می کند . موضوعی که توجه را بیشتر از همه به خود متوجه می کند شرقی بودن و نگاهش به اسلام است و باید با نگاهی ویژه آن را مورد تحلیل و بررسی قرار داد . اگر ساختار و محتوا را به عنوان اصلی ترین اجزا سینما یا به طور کلی هنر در نظر بگیریم میلیونر با توجه به این دو آیتم توانسته است اقبال خوبی را برای خود رقم بزند به گونه ای که این فیلم هم در نگاه جهانی فیلم مقبولی است هم از زاویه نگاه سینمای ملی و بومی هند .

1-      ساختار منطبق بر خواست جهانی:

از زاوه نگاه جهانی فیلم میلیونر به جهت استفاده از ساختاری مناسب و ریتمی منظم و قابل درک فیلمی است قابل قبول که نمره قبولی را دریافت می کند . تمام آیتمهای ساختاری این فیلم با نگاه تیزبین کارگردان قبل از ضبط فکر شده بوده و با هوشی فوق العاده زمان ها و قاب ها کنار هم چیده شده اند با نگاهی دقیق تر در این فیلم میتوانیم بفهمیم که ریتم چینش نماها و همچنین زاویه نگاه کارگردان و به تبع آن دوربین کاملا ناشی از هوش کارگردان و نگاه پخته وی می باشد که اشراف کامل هم به سینمای کلاسیک دارد و هم سینمای مدرن را خوب فهمبده است و با پلان هایی که طراحی نموده است به دنبال شعار دادن نیست .

2-      محتوا از زاویه جهانی :

محتوای فیلم کاملا منطبق بر نگاه جهانی است این موضوع از چند جنبه قابل بررسی است اول اینکه دین اسلام محور اصلی اتفاقات پشت پرده این فیلم است یعنی تمام درام حول محور اسلام اتفاق می افتد یعنی شروع فیلم با ضربه ای است که به مخاطب القا میکند و دلیل بدبختی های شخصیت ها دین آنهاست . و اسلام یا ضعیف و همراه با بدبختی و فلاکت است یا توام با خشونت و زور گوئی است . یعنی دین اسلام دو قطب و دو جنبه بیشتر ندارد . گرچه در این فیلم جدایی بین فلاکت و زورگوئی و خشونت در اسلام نیست زیرا بازمانده های مسلمانان گرچه پایبند به اصول هستند اما از انجام کارهای منفی هم ابائی ندارند .

در طرف دیگر نگاه سیاهی است که به شرق توسط این فیلم معطوف گردیده شلوغی و کثیفی از نگاه این فیلم جزئی جداناشدنی است و انسان های شرقی در صورتی خوشبخت خواهند بود که زیر یوغ غربی ها باشند . که در این مورد به دلیل فشرده بودن بحث به همین مقدار بسنده می کنیم .

3-      ساختار  برای مخاطب ملی هند

اگر دقت کنیم علاوه بر انطباق این فیلم با خصوصیات سینمای جهانی خصوصیات سینمای هند نیز دیده می شود . مردم هند بسیار به سینما علاقه مند هستند و زندگی خود را وامدار داستان های سینما می دانند و این از آن جهت است که هندی ها به شدت به امور خارق العاده علاقه دارند این را در انواع مذهب های موجود در هند می توان مشاهده کرد حال با این تفاسیر ساختار این فیلم از نگاه ملی هندی بسیار مثبت است زیرا در این فیلم نیز مانند سینمای رایج هند یا سینمای گیشه ای هند تغییر ناگهانی ریتم را مشاهده می کنیم که علاوه بر انطباق بر اصول سینما ، خواست مردم هند را نیز برآورده کرده است .

4-      محتوا از لحاظ ملی هند

اگر دقیق تر به سینمای عامه پسند هند نگاه کنیم قطعا متوجه می شویم که همیشه اتفقات عاطفی بخشی جدائی ناپذیر از فیلم هستند و این اتفاقات با روابط علی معلولی بسیار ساده ای اتفاق می افتند . در این فیلم در جای جای آن این اتفاقات را می بینیم اما بهتر از همه برای مثال زدن سکانس آخر فیلم است که کاملا مخاطب کشور هند را که خواهان روابط علی معلولی ساده عاطفی است راضی می کند به عبارتی در این سکانس مخاطبی که به دیدن یک فیلم وطنی آمده است بعد از خروج از سینما به خاطر این اتفاق که شدت آن از قسمتهای دیگر فیلم که این خصوصیت را دارند بیشتر است  احساس رضایت می کند و خوشحال از این است که پولش را هدر نداده است .

میلیونر زاغه نشین یک فیلم است که موفقیت های زیادی بدست آورده است و اگر منصفانه نگاه کنیم علی رغم نگاهش به شرق و دین اسلام که در مورد آن توضیح داده شد فیلمی است که بسیار موفق بوده است و می تواند الگویی برای فیلمسازانی باشد که هم می خواهند گیشه را از دست ندهند و هم می خواهند فیلم خوب بسازند به عبارت دیگر هم خدا را می خواهند و هم خرما را .

 


نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |
بی اختیار دستم را جلو بردم و گفتم سلام ..... چشمانش را که زیر پلکهایش قایم کرده بود آرام بیرون آورد و نگاهی به من انداخت و عینک قدیمی اش را که گوشه اش تاب برداشته بود را از روی چشمانش برداشت و با طمانینه خاصی که نشان از آرامشی قلبی داشت گفت : گمشو ... یک لحظه جا خوردم بی اختیار از او دور شدم و به سر کوچه رفتم وقتی سر کوچه رسیدم سرم را برگرداندم و دوباره نگاهی به تن نهیفش انداختم می خواستم بازگردم و از او معذرت خواهی کنم اما شاید دیگر دیر شده بود شاید بار اول احترام نگاه داشته بود و به من فحشی نداده بود اما مطمئنا این بار به من چند تا فحش آبدار حواله می کرد . به راه خود ادامه دادم از خیابان رد شدم و سوار ماشین نارنجی رنگ شدم و به سمت ایستگاه راه آهن که فعلا هدفم بود به راه افتادم .

از سر کوچه ایستگاه صدای بوق قطار به گوش می رسید . از تاکسی که پیاده شدم وارد ایستگاه شدم آدم هایی را دیدم که از قطار پیاده می شوند و آدم هایی هم که به قطار سوار می شوند بعضی هم نشسته اند زل زده اند به این ها .  من هم اینجا هستم و به همه آنها زل زده ام بی آنکه کارهای آنها برایم اهمیتی داشته باشد . از کنار قطار عبور کردم به من چه که این آدمها چه می کنند یا اینکه به من چه که این آدمها از کجا آمده اند یا می خواهند به کجا بروند . همهمه ای ایستگاه را برداشته بود از پشت سرم صدایی آمد : آهای جوون . برنگشتم سرعتم را بیشتر کردم نمی خواستم این خبر بد را به خودم بدهم که منظور صدا از جوون من هستم . دوباره صدا به گوش رسید : آهای جوون کمکم می کنی ؟؟ توی دلم گفتم : دنیا برعکس شده به اونی که می خوای کمک کنی حالتو میگیره اینم از این . سرم را برگرداندم و گفتم بله . دیدم پیرزنی که شاید وزنش بیشتر از 20 کیلو نبود روی زمین نشسته بود و با چشمهای گود افتاده اش که نشانی از عشوه های دوران جوانی نداشت به من زل زده بود و می خندید . یک دفعه دهانش را باز کرد و گفت : .... هرچه می گفت صدایش را نمی شنیدم چون قطار در حال حرکت کردن بود و این را من الان متوجه شده بودم . جلوتر رفتم گفتم : مادر جان نمی شنوم بگو دوباره . پیرزن گفت : کمکم می کنی اینارو ببرم دم در ایستگاه آخ خدا خیرت بده . این را گفت و از جایش بلند شد توی دلم گفتم عمو من که هنوز قبول نکردم اما کار از کار گذشته بود پیرزن داشت چادرش را هم که از کف ایستگاه خاکی شده بود می تکاند . با نگاهی که نشانه ای نه از رضایت در خود می دید و نه از نارضایتی ، ساکش را برداشتم و جلو جلو رفتم ، داشتم به عکس العمل پیرمردی فکر می کردم که صبح داخل کوچه مان دیده بودمش . خیلی ناراحت بودم و مدام به او فکر می کردم پیرمرد ... استغفرالله نمی ذارن آدم یه روزش بدون فحش بگذرونه آخه پیری مگه مریضی اینجوری جواب آدمو می دی ؟؟؟  توی همین فکرها بودم که صدای فریاد یک پیرزن را شنیدم برگشتم دیدم پیرزن دارد فریاد می زند دزد ..دزد... دستپاچه شده بودم  سریع پیشش برگشتم و گفتم مادر جان چه شده چرا داد می زنی ؟؟؟ در همین حین چند نفر از ماموران ایستگاه بیرون آمدند و جویای احوال شدند خدا رو شکر به خیر گذشت چون هم مامورها آشنا بودند و هم پیرزن فهمید چه اشتباهی کرده پیرزن بیچاره فکر کرده بود می خواهم وسایلش را بدزدم ماموران سالن که می دانستند توی پست برق ایستگاه کار میکنم کمکم کردند تا از این وضع خارج شوم اتفاقا پیرمردی هم آنجا نشسته بود فکر کنم او رو  یه جائی دیدم چهره اش خیلی برایم آشناست البته مهم هم نیست هر روز اینجا آدمهای زیادی در رفت و آمد هستند .

ساعت 12 شب رو رد کرده بود و من خسته و کوفته از اون همه سیم کشی و کابل کشی آرام آرام داشتم به سمت در ایستگاه میرفتم تا به خونه برم ، توی خیابون دستم رو جلوی یک ماشین بلند کردم و گفتم دربست .

وقتی به خونه رسیدم از شدت خستگی ناخودآگاه به خواب رفتم و تمام خاطرات امروز رو از یاد بردم انگار سالهاست که خوابم و به امید فردا که از خواب بیدار بشم و به ایستگاه برم امیدوارم که دوباره مشکل جدیدی برای من پیش نیاد . ایستگاه جای عجیبیه آدمها از همه جا به آنجا میان و از اونجا به هرجا که دوست داشته باشن می رن .واقعا دنیای عجیبیه .....

صبح مثل هر روز از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن صبحانه که متشکل بود از پنیر و نون سنگک نیمه خشک شده لباس ها مو پوشیدمو از در خونه خارج شدم وسطای کوچه که رسیدم دیدم پیرمردی روی سکوی جلوی در یک خونه نشسته و یک زنبیل پر از نون و یک ساک جلوش روی زمینه ، جلو رفتم و سلام کردم سرش پائین بود و چشماش پشت پلک هاش که چند تا خال روی اونها رشد کرده بود پنهان شده بود قیافش خیلی برام آشنا بود انگار یه جائی دیده بودمش سرش را که بلند کرد گفتم ببخشید پدر جان می خوایید کمکتون کنم عینکش قبل از همه اعضای صورتش جواب رو به من داد آروم لب هاشو باز کرد پشت نگاهش آرامش خاصی قرار داشت . نگاه تیزی به من کرد و گفت : گمشو . سرم رو پائین انداختم و نفهمیدم چرا منو اینطور خطاب کرد اما هرچه که بود برام عجیب بود از اون که دور می شدم فکر کردم که شاید پیرمرد رو توی ایستگاه دیده باشم یا شاید اون منو توی ایستگاه دیده باشه به هر حال اینم از روزیه امروز ما ...


نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |
مطالب قديمي‌تر
عناوين آخرين مطالب ارسالي
»
»
» اعلام اسامی فیلم‌های سه بخش از جشنواره‌ فیلم كوتاه تهران
» به کثیفی جند الله ، به خشونت ترور
» سکوت
» اكران جهاني فيلم‌ها به ارتقاي جايگاه ايران اسلامي كمك مي‌كند(خبر فارس)
» یک خبر از من و "میلیونر زاغه نشین ، هم خدا و هم خرما"
» گمشو جواب سلام است ...
» عکس پشت صحنه فیلم کوتاه دور از من نزدیک تو
» صندلي هاي سينما را عوض كنيد .
» چند کیلو خرما برای مراسم تدفین
» "دور از من نزدیک تو"
» استاد . آبگوشت . اکپرسیونیسم و اسپرسو
» بیدار شو پدر . نامت بوی خون قربانی میدهد ...
» پسوندی از جنس دلار و پیشوندی به نام هزار ...
» صندلی های روبرو ...
» لباس های رنگی...
» شروع سينما در ايران
» چراغ هایی که چشمک می زنند ...
» اخوان ثالث . آب مرغ و من
» "دیدن بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران" و "پاتال و دائی من"
» نوشته ای روی پاکت سیگار
» جاده
» نوروز
» چند عکس
» چند عکس
» خبر
»
»
» چند عکس

birahe

منصور فروزش

birahe

http://birahe.blogfa.com

درباره سینما

درباره سینما

درباره سینما

منصور فروزش
فیلمساز
داور دانشجوئی 26امین جشنواره بین المللی فیلم فجر
-------
مناسبت ها :
بیست و ششمین جشنواره فیلم کوتاه تهران

شايد هم درباره خودم

درباره سینما

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog