و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد ...
گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد ......................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم ..............

![]()
عبور از کوچه باغهای خاطره باز دلم را فشرد اما در آن سالهای دور کوچه باغها شکل دیگری داشتند برگهای سبز و جویهای روان در خاطرم مانده اما امروز برگها روی زمین ریخته اند و کسی نیست که آنچه را جمع کند و جرم آنها فقط و فقط زردی است راستی آن بوته عقاقی که شاخه ای از آن برایت چسده بودم هنوز سبز است و منتظر است تا شاخه ای از آن بچینند اما افسوس که دیگر این کوچه ها بی عبور شده اند .......
و بازهم در این کوچه ها تنها قدم می زنم تا شاید رد پایی از تو ببینم
![]()
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1384 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |


