دیگر نمی نویسم
دیگر نمی خواهم که بنویسم
دریافتم که انگار بیراهه ای که برای رسیدن به شاه راه انتخاب کرده بودم به سقوط انجامید ای که بیراهه را برای تو برگزیدم دیگر نمیخواهم صدایم را عقاقی باغچه و بلبل روی دیوار بشنود چون عقاقی من پژمرده است و گنجشک کوچک و زیبای من به طلب گل دیگری است آری این است رسم جفاکاران
نمی مانم که از نبودنم بدانند بودیم و کسی قدرمان ندانست تا شاید قدر آنان که هستند دانسته شود ...
انگار سکوت مرا فرا گرفته است و مرا در خود غرق میکند انگار من برای آن افریده شده ام که هرکس با زبانش . زبانه هایه آتش را وجودم شعله ور تر نماید ...
دیگر به بیراهه من نیا چون تهفه ای نیست تا تقدیم قدم تو نمایم

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |


