
يادم مي آيد كه از چند وقت پيش بحث هاي زيادي روي نبود مخاطب در سينما به گوش مي رسيد . عموماً اين حرف ها از دهان بزرگان سينما و مطبوعات بيرون مي آمد . گاهي حتي در بين منتقدان و كارگردانان روي اين زمينه بحث در مي گرفت و كار به جاهاي بالا مي رسيد . در اين بين هركس راه كار و علتي براي اين ركود در سينما ارائه مي داد و هر كدام از اين نظريه پردازان روي حرف خود مي ايستادند و مي گفتند اين است و جز اين نيست . يكي مي گفت پخش فيلم هاي سينمايي كه براي تلوزيون ساخته مي شوند سليقه مخاطبان را كاهش مي دهند يا در همين رابطه يكي مي گفت تا وقتي ملت در تلوزيون منزل خود بدون پرداخت كرايه رفت و آمد و بليط سينما و هزينه هاي مربوط به پفك و تخمه مي توانند فيلم سينمائي ببينند خب طبيعي است كه به سينما نمي روند و جلوي تلوزيون مي نشينند و فيلم ميبينند چون هم فيلم مي بينند و هم هزينه هاي خانوار كاهش مي يابد . يكي ديگر مي گفت بابا مشكلات اقتصادي و گراني بليط سينما مانع اصلي حضور در سينماست و ديگري از «هنر براي مردم» حرف مي زد و از پست مدرنيسم سخن ها مي راند . اينها ادامه داشت از طرفي هر روز هم خبر شكست فيلم هاي مختلف را در گيشه مي شنيديم . حتي تا اينجا كه بعضي از تهيه كننده هاي فيلم هاي سينمايي از اين شغل كناره مي گرفتند و به كار بساز بفروش يا كارهايي از اين دست مي پرداختند . اين اتفاق غم انگيز بود . من هم به عنوان يك دوست دار سينما كه البته كتاب هاي زيادي در اين زمينه خوانده ام با اين موضوع درگير شده بودم و دنبال علت اصلي اين اتفاق بودم . چون احساس مي كنم تا آن حد علم دارم كه بتوانم در اين زمينه پژوهش كنم. ماهها تلاش مي كردم و هر دوشنبه «كه روز سينما رفتن من است» در لا به لاي مخاطبين به دنبال دليل بودم . كتاب هاي زيادي را مي خواندم و به سايت ها و مجلات زيادي هم سر مي زدم اما دليلي پيدا نمي شد . تا اينكه روز دوشنبه طبق معمول خواستم به سينماي محلمان بروم . سينمايي كه فكر كنم سنش از پدربزرگم بيشتر بود . حتي اين موضوع يعني نبود مخاطب در سينما گريبانگير اين سينماي فلك زده هم شده بود تا آنجا كه بعضي روزها مجموعاً دخل گيشه و دخل بوفه سينما روي هم رفته به بيست هزار تومان نمي رسيد ( كه اين خود معظلي است ).
داخل خياباني شده بودم كه سينما در وسط آن قرار دارد خيابان ترافيك شده بود راننده هايي كه اعصابشان به هم ريخته بود پشت سر هم سيگار مي كشيدند . اول برايم اهميتي نداشت اما بعد ديدم كه اين مشكل انگار خيلي ريشه اي است . پيش خودم گفتم حتما جلوتر تصادفي شده كه اينطور خيابان بند آمده است بايد سرعت گيرهاي خيابان را بيشتر كنند تا راننده هاي بي توجه آرام رانندگي كنند «اين اظهار نظر از آن روي است كه هميشه من دنبال پيدا كردن ريشه مشكلات رايج در جامعه هستم» . با اين خيال قدم مي زدم و به مشكل نبود مخاطب در سينما فكر مي كردم . به سينما نزديك شده بودم سرم را بلند كردم و با صحنه اي باور نكردني مواجه شدم . درب سينما مملو از آدم و بود هركس مي خواست زودتر به در برسد تا داخل شود همين جمعيت باعث ترافيك شده بود . چشمهاي مسئول سينما كه علاوه بر مديريت سينما مسئول فروش بليط و ايضا بوفه بود برق مي زد و مدام نقش دلار توي چشمانش مي رفت و مي آمد . متعجب شده بودم اين وضع را كه ديدم هم خوشحال بودم هم ناراحت ناراحت از اينكه وعده دوشنبه گاهي من براي صرف يك عدد فيلم از بين مي رود و خوشحال از اينكه سينما چقدر مخاطب پيدا كرده است .سريع به ذهنم رسيد كه بفهمم چه اتفاقي افتاده است كه اينطور با سينما برخورد مي كنند . چون شرايط تغييري نكرده بود تلوزيون هنوز داشت فيلم هاي سينمائي تلوزيوني پخش مي كرد و فيلم سازها هم طبق روال هميشگيشان فيلم مي ساختند و چند نفري هم كه روالي را براي خود داشتند مي دانستم كه يا دنبال تهيه كننده از اينجا به آنجا مي روند يا دنبال پاس كردن چك و دادن بدهيها هستند چون همانطور كه گفتم فيلمهايشان خريدار ندارد . مردد بودم دنبال جواب مي گشتم . از اطلاعاتي كه از كتاب و مجله و سايت هاي گوناگون به دست آورده بودم مي خواستم كمك بگيرم اما جواب نمي داد . تمام ذهنم را به كار گرفتم و از تمام فرمول هاي فيزيك و رياضي استفاده كردم از فيثاقورس بگير تا فرمول محاسبه شتاب در سطح شيب دار . جور در نمي آمد . داشتم به اين فكر مي كردم كه بهترين مرجع براي تصميم گيري و پيدا كردن دليل همين مخاطباني هستند كه الان به سينما آمده اند . اما بايد مي فهميدم كه چطور بايد از آنها اطلاعات بگيرم . در همين فكرها بودم كه فهميدم فيلم تمام شده است اين خبر را صداي كف و صوت تماشاچيان نشسته در سينما به من داد . توي دلم گفتم : عمو چه خبرتونه يا سينما نمي يايد يا وقتي ميايد اينجوري .
در خروجي را باز كردند و ملت ريختند بيرون دوباره خيابان بند آمد و دود و داد و بوق و گاهي هم فحش ... . بلند شدم و مثل مجانين در بين تماشاچيان خارج شده از سينما راه ميرفتم و با گوش هاي تيز شده دنبال جواب سوالم مي گشتم . اما فايده اي نداشت . همه داشتند در مورد فيلم حرف ميزدند خب اين هم كاملا طبيعي بود چون هركس كه يك فيلم را مي بيند دوست دارد براي ديگران تعريف كند حالا چه مثلا پدر خوانده باشد يا اخراجي ها . دنبال اين بودم كه ببينم آيا كسي هست كه خارج از اين مقولات حرفي بزند يا نه . آخرين نفراتي كه از سينما خارج شدند دو تا پسر بچه 12-13 ساله بوند كه ظاهرشان نشان مي داد كه بچه هاي مودب و درس خوانده اي هستند .از موقر صحبت كردنشان مي شد فهميد كه مي توان از حرف هايشان بهره اي گرفت . كمي به آنها نزديك شدم پشت سرشان به راه افتادم خوشبختانه مسيرشان به سمت منزل ما بود و من دعا مي كردم كه تغيير مسير ندهند چون هميشه وقتي به دنبال اينگونه سوالات هستم به خودم خيلي فشار مي آورم كه با پژوهش جواب سوال را پيدا كنم . امروز هم چون خيلي در اين مورد پژوهش كرده بودم خستكي را در خودم احساس مي كردم . خلاصه دنبال دو پسر به راه افتاده بودم و شش دنگ به حرف هايشان گوش مي كردم . صحبتشان در مورد سينما آمدن بود . خب خيلي به درد من مي خورد كمي نزديك تر شدم چون صداي بوق ناشي از ترافيك گاها مانع مي شد كه صداي آنها را به خوبي بشنوم . اولي گفت : من بار اولم بود كه به سينما اومدم . دومي سريع پريد وسط حرفش و با غرور خاص دوران كودكي گفت : ولي من چندمين باره كه ميام ، دائيم منو هميشه با خودش مياره . اين بار اولي زود زد وسط حرفش و به شكلي كه مي خواست به دوستش بفهماند كه حرفش را باور نكرده گفت : پس چرا الان نيومده؟ . دومي كمي به خودش آمد و گفت :آخه اون بار كه اومديم ميخ صندلي شلوار دائيم رو كه كلي واسش پول داده بود پاره كرد دائيم با مسئول سينما دعواش شد و به منم گفت ديگه نمي آم . راستي ديدي صندلياش نو بود؟. اولي گفت :اونجا هوا تاريك بود نفهميدم . دومي گفت : صندلياش نو بود فكر كنم به خاطر دعواي دائيم بود كه عوضشون كرد . تا اين جمله ها را شنيدم سر جايم ميخكوب شدم خوشبختانه جواب را دقيقا سر كوچه مان پيدا كرده بودم و از اينكه راه اظافه نرفته بودم به خود مي باليدم . با خوشحالي به داخل كوچه پيچيدم و در دلم حس گاليله را هنگام اوركا گفتن درك كردم . سريع به خانه رسيدم و رفتم داخل اتاقم و شروع كردم به نوشتن اين مقاله . خوشبختانه ذهنم آزاد شده بود از سوالي كه ماهها ذهنم را مشغول كرده بود . در دلم گفتم آنهايي كه در نشريات خود مي نشينند آخر مگر كار پژوهشي سرشان مي شود كه براي خودشان نظر مي دهند اگر به بطن جامعه بياييند مشكلات سينما را مي فهمند ... مثل من . روي تختم دراز كشيدم و نفس راحتي كشيدم بالاخره جواب سوالم را پيدا كردم . جواب سوال چندين ماهه من آشكار بود اگر مي خواهيم مشكل ركود مخاطب در سينما را حل كنيم بايد صندلي هاي سينما را عوض كنيم .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط منصور فروزش | لينك ثابت |

